دیر و دور

معلق!

پنجشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۶ ق.ظ

این که سوالی نمی پرسم برای خاطر این است که از جواب می ترسم! همیشه برایم روشن شدن واقعیت تلخ و ترسناک بوده. تو انگار کن ایستاده ای آستانه ی درب یک اتاق تاریک و دستت را روی کلید برق نگه داشته ای. انگشتت را تکان نمی دهی از ترس اینکه مبادا صحنه ای که می بینی باب میلت نباشد.

  • رضا پیران

نظرات (۸)

این که این همه یک سوال را تکرار می کنم برای خاطر این است که منتظرم جواب دیگری بشنوم!همیشه واقعیت های تلخ برایم مثل کابوس بوده با این که از دیدن دوباره شان میترسم،منتظرم یک بار یک جایی از خواب اتفاق دیگری بیفتد و برای همیشه راحت شوم.
  • انارماهی : )
  • من ولی کاملا برعکس عمل میکنم
    شخصا ترجیح میدم با یه صحنه دور از تصورم مواجه بشم بجای اینکه ، تا کلی وقت یه لنگه پا جلوی یه اتاق تاریک بمونم و یه چیزی مثل خوره بیفته به جونم که مثلا ممکنه شاید اونم شاید یه صحنه ببینم که باب میلم نیست (:

    به قول شاعر :

    از خطر خیزد خطر، زیرا که سود ده چهل

    برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان


    شما از غافلگیر شدن میترسید؟
    خوب غافلگیرش کنید
  • دخترِ انـــــــــــار
  • آهو نگران است ، بزن تیرِ خطا را / صیادِ دل از کف شده تا کی به کمینی..؟!
  • درخت بلوط
  • موافقم . بی خبری خوش خبری یه .
  • خادم الشهداء
  • این ترس رو تجربه کردم....یه ترس با طعم تلخ!!!

  • خادم الشهداء
  • این ترس رو تجربه کردم....یه ترس با طعم تلخ!!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی