دیر و دور

طبقه بندی موضوعی

عمیق پُک می زد و آرام بیرون می داد

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۵ ب.ظ

گفتم "آقا بزرگ، چی شد سیگاری شدید؟" عمیق پُک می‌زد و آرام بیرون می‌داد، انگار که سیگار را گرفته بود و داشت باهاش درد دل می‌کرد. گفت "بعد از شش سال آمد. ناگهانی و خیره کننده. مثل زلزله. آوار شد روی سرم." گفتم "آقا بزرگ خوشکل بود؟" لبخند زد. گفت "اشتباه بود، هم رفتنش هم برگشتنش. می فهمی؟" نمی فهمیدم اما گفتم بله. گفت "رفتم یک پاکت بهمنِ سوییسی خریدم. با خودم قرار گذاشتم همه ی نخ هایش که تمام شد، فراموشش کنم. بگذارمش کنار، هم سیگار را هم او را." خندیدم. گفتم "زدید زیر قول و قرارتان که." دست کرد توی جیب کتش. یک نخ بهمنِ له شده که به ضربِ چسبِ نواری توتون هایش نریخته بود در آورد و گفت "این آخریش بود. بیست سال است هنوز نکشیدمش."

  • رضا پیران

نظرات (۵)

عاااالی بود.
  • درخت بلوط
  • +++
    چه خوب که دوباره مینویسین...خیلی خوبه....بیشتر بگین...!
    جدا شدین؟
    پاسخ:
    از چی؟ از کجا؟
    آخرین جرعه ی این جام تهی مانده هنوز!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی