دیر و دور

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

به علی خسته شدیم

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ق.ظ

خیلی فحش داریم آقا. از خودی و بی خودی شکاریم. کجا بدیم این همه فحش را؟ روی دیوار کی اسپری کنیم لعنت بر پدر و مادر کسی که دزد است، بی شرف است، مسئولیت ندارد، خائن است، وطن فروش است ... پیچ رادیو را که باز می کنیم شروع می شود آقا. سوت می کشد. غیرت داریم. مثل ناموسمان است. سگ صفت ها افتاده اند به جانش. هر کی یک گوشه اش را گرفته‌ ... تا خبر رادیو تمام بشود ما صد بار سرمان را کوبیده ایم به دیوار. افاقه نمی کند آقا، باز سوت می کشد. ننه م نگران شده. هی گریه می کند. مشت می زند توی سینه ش، نفرین می کند این بی پدر ها را. می گوید بچه م از دستم رفت، بچه تان از دستتان برود. اصلش که ربطی به تخم ترکه شان ندارد اما مادر است آقا، سلطان غم، گناه پدر را پای پسر می نویسد. حق دارد. ما زیر تیغ آفتاب نشسته ایم و پوستمان کنده می شود. اگر مرد است او هم از زیر سایه ی پدرش بیاید این طرف کنار ما پوست بترکاند... قرص نمیخوریم آقا. آمپول ندارد سریع خلاص شویم؟

برو بیایی راه انداخته بود که نگو

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ

یا برو یا بمان. این که بین ماندن و رفتن هی پا به پا می کنی می شود خارِ در گلو، می شود پلاسکو وقتی آتش افتاده بود به تنش اما هنوز نریخته بود. دل آدم شور می افتد. مدام ترس به جان آدم است. ببین حضرت سنگ، یا بزن خانه خرابمان کن یا از لبه ی خیس بام بیا کنار. روا نیست این حجم از زجرکشی. ولی جان سرپنجه ی سیمینت اگر زدی محکم بزن. بعد از این همه استرس و آب دهان را به زحمت قورت دادن حقمان است روی ویرانه های خودمان بایستیم، دست چپمان مچ دست راستمان را از پشت بگیرد و با آرامش قدم بزنیم.