دیر و دور

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

یادداشت های یک رضای پیران

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۸ ق.ظ
خودم هم نفهمیدم چی شد که یک کانال تلگرام ساختم به این آدرس:
https://t.me/dirodoor

نقلی ست. از این خانه استیجاره ای ها که بوی نفتالین می دهد. احتمالا بساط چای و قلیانش هم به راه است. اهل دود و چاییِ چشم خروسی اگر هستید قدم رنجه کنید. هر چی ندارد، صفا که دارد :)

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۵۸ ب.ظ

دو تا کبوترِ سفیدِ کاکلیِ پاپر گرفته بودم برای گوشه ی حیاط. شش ماه گذشت. شدند هشت تا کبوترِ سفیدِ کاکلیِ پاپر که دو تاشان روی تخم نشسته. زیرساختِ لازم برای نگه داری هشت تا کبوتر که عن قریب یازده تا می شوند را ندارم. برای همین آگهی فروش زدم توی سایت دیوار. حالا هی زنگ میزنند. آدم های مختلف با ادبیات های مختلف. حد ارتباطم با عموم مردم آنقدر محدود شده که از شنیدن این نحو حرف زدن توی دلم ذوق میکنم، کَأَنَّ توریست هایی که می آیند احوال ما مردم را با حفظ فاصله، از دور تماشا میکنند و مثل احمق ها لبخند میزنند و بعد هم انگار که ما را شناخته اند با خاطرات دست و پا شکسته از غذاها و تیپ و اخلاق و نحوه ی حرف زدنمان، میروند ینگه ی دنیا، گوشه ی کافه هایشان می نشینند و برای دوستانشان قصه می بافند.

مردمانِ راز آلودِ ایران، کهنگانِ زلال، سادگانِ پیچیده، ما را به این راحتی نمی توان شناخت. تو حساب کن فقط جامه و غذا و نحوِ حرف زدن؛ عمری باید پرسه زد میان محله ها و روستاها و کوچه پس کوچه های این دیار تا همین سه قلم جنس را دید و شنید و بویید و نفهمید! ترک و لر و کرد و فارس و بلوچ و عرب، بختیاری و تاجیکی و گیلکی و زابلی و هرزندی و سرخه ای، شیرازی و اصفهانی و یزدی و خراسانی ... این مردم زندگی کرده اند. هر کدام به سازی رقصیده اند، هر کدام به نازی مجنون شده اند، هر کدامشان افسانه ای دارند. شعر اگر می خواهی با چشمت ببینی و با تنت، با وجودت، با سر و دستت حس کنی، قدم بزن میان خنده ها و گریه های مردمی که هنوز کپی پیست نشده اند. بعد سرت را بالا بگیر و بگو خدای من، این همه اختلاف در عین اتفاق؟

غرب زدگی و غرب زدگان اگر تنها ظلمشان به این دیار، بی رنگ کردنِ این همه رنگارنگ باشد، کافی ست برای لعنِ ابدی شان. و تو خودت را به بهانه ی نظم جهانی، توسعه و پیشرفت به نظامِ سرمایه داری نفروش. شخم نزن این همه زیبایی را. نکوب این دیار را که از خاکش طبقِ نقشه ی مهندسی شده ی صاحبان زر و زور سازه های بی روح بسازی. خودت را چرخ دنده ای مثل باقی چرخ دنده های استعمار شده ی دنیا، در خدمت کارخانه ی جنایتکاران نبین. بکوب توی دهان یونسکو و سند های بیست سی. پاره کن امان نامه ی دشمن را. با مردمِ خسته ی این دیار باید نشست و چای خورد، باید نمک گیرشان شد، با غم شان گریه کرد و با لبخندشان ذوق کرد، نه اینکه برای محکم کردنِ پایه هایِ صندلیِ کثیفِ سیاستِ حزبِ فریب و دروغ، با میرزا آقایشان عکس یادگاری گرفت.

پی نوشت:

یک: نگه داری کبوتر در منزل مستحب است. امام صادق علیه السلام توصیه کرده اند که در خانه کبوتر نگه داری کنید و فرموده اند که هیچ پیامبری نبوده مگر در خانه اش کبوتر بوده است. در جای دیگری هم می فرمایند که کبوتر راعبی در خانه نگه داری کنید. تا آن جایی که من تحقیق کرده ام کبوتر راعبی احتمالا کبوتر سفیدی ست که پاهایش پر دارد.

دو: عنوان از حضرت حافظ است.

.

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۵ ق.ظ

تو بمان و دگران

پی نوشت: خوش به حال دگران!

دوست دارم بروم، سر به سرم نگذارید

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۳ ب.ظ

چند صد کیلو کالری انرژی در وجودم است که نمی دانم چطور آزادش کنم. کتاب بخوانم؟ نشریه بزنم؟ فحش بدهم به روحانی؟ بروم طلبه شوم همه ی عمرم را در روستاها و شهرهای کوچک ایران تبلیغ دین کنم؟ بروم کتابفروشی بزنم و هر کس آمد کتاب بخرد التماسش کنم فکر کن، عوض شو، تسلیم نشو، شجاع باش ... شب ها نقاب قرمز شاخ دار بزنم به صورتم و با قدرت های ماورایی به جنگ فساد این مملکت بروم؟ انتظارم را از جامعه ی آخر الزمانی پایین بیاورم؟ کنج عزلت گزینم؟ دعا کنم جامعه را فساد و تباهی پر کند تا حضرتش زودتر ظهور کنند؟ بنشینم اول از همه فکری به حال این التقاط فکری ام کنم؟ سبک زندگی ام را عوض کنم؟ بروم همه ی کولرهای دنیا را سرویس کنم؟ خسته شوم؟ کلافه شوم؟ تمامش کنم این همه نق زدن را؟ ... با این همه انرژی چه کار کنم؟ شانه ات را میاوری یک دل سیر گریه کنم؟

و تو چه دانی سرویس کردن کولر یعنی چه؟

پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۹ ق.ظ

بهشت یه قسمتیش هم بخاطر سرویس کردن کولر زیر پای پدران است. عجیب کار نفس گیریه.