دیر و دور

۳ مطلب با موضوع «لحظه ها» ثبت شده است

.

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۳ ب.ظ

گفتم غمِ تو دارم! منتظر بودم پوزخند بزند و بگوید غمت سر آید. به قیافه ی مغرور و چشم های حق به جانبش می آمد. چند ثانیه ی بدون جواب که گذشت آهسته گفت: من هم!

لحظه ها

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۷ ق.ظ

دلم کشیده که از لحظه های تک خطی و ساده ام بنویسم. انگار که دفترچه ی خاطرات. انگار که حرف زدن با گلِ شمعدانیِ سرخِ گوشه ی حیاط. انگار که ضبط کردن یک وُیسِ جدید برای تو و بعد مخفی کردنش لا به لای صفر و یک های گوشی و هیچ وقت ارسال نکردنش ...

دیگه چی می خواستی بگی؟

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ

زشته آدم با مقدمه ی کتاب "خداحافظ سالار" هم اشک بریزه؟

پ.ن: یادم به سید رضا افتاد وقتی هنوز روضه را شروع نکرده می گفت مادر، مادر، مادر و جمعیت به پهنای صورت اشک می ریخت و هق هق می کرد و سید می گفت من که هنوز چیزی نگفته م ...