دیر و دور

یه لیوان آب لطفاً!

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۰ ب.ظ

کابوس دوران کودکی من یک کاموا بود که اگر دستش می زدم بزرگتر و پیچیده تر می شد. آن قدر که از دستم می افتاد و بعد همه جا را کاموا می گرفت و من احساس خفگی می کردم و با ترس از خواب بیدار می شدم!

پ.ن:

دیشب دوباره همین کابوس را دیدم ...

  • رضا پیران

نظرات (۴)

آب؟؟؟؟؟؟!!!!!!
نه!! نمیشه....
تحریمیم میفهمی؟!!

( :
البته گریه داره...
پاسخ:
:)) دیوانه. لایک
یاد خواب گربه سیاهه ی خودم افتادم .

پاسخ:
همین الان یکی شون اومد سرکی کشید از پنجره اتاق و بعد که من رو دید خیلی بی تفاوت راهش رو کج کرد و در کمال خونسردی رفت ته حیاط!
  • انارماهی : )
  • کابوسِ کودکی های من یک دست بود، یک دست که همیشه دنبالم میکرد و مرا میترساند ...
  • ...:: بخاری ::...
  • مسئولین پیگیری کنن. من چرا کابوس کودکی نداشتم... :|

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی