دیر و دور

از آن حس های عمیق دیوانه کننده!

چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۵۳ ق.ظ

از آن حس های عمیق دیوانه کننده که مجبورت می کند ساعت یک شب، جفت پنجره های اتاق را باز کنی، هی خیره شوی به درختِ خرمالویِ بلندِ توی حیاط/ت که سیاهِ غلیظِ شب سر تا پاش را گرفته، هی بی خودی یاد مرگ خرخره ات را بجود، هی الکی آرام باشی، هی قلبت کندتر از همیشه بزند، هی دست بکشی به چند تار سفید روی شقیقه ات، زمان بایستد، تعجب نکنی، نترسی، قلبت آرام تر بزند، آرام تر، آرام تر، آرام ت...

  • رضا پیران

نظرات (۲)

  • عاطی بانو
  • دلمتتنگششدهببود. خیلی وقت بود نخونده بودم نوشته هاتونو.  امشب یادتون افتادم. خونه جدید مبارک. عباداتتون قبول.  التماس دعا
    پاسخ:
    مبارک صاحبش، ما که مدتی اینجا نشستیم از جهت رفع خستگی، خانه به دوشیم.
  • عاطی بانو
  • کلننوشته های اینجا رو بی معطلی خوندم . قلمتون محکم و آرومه... حرف دل مینویسید که اینجور به دل میشینه.  ممنون. قلمتون روز به روز پر برکت تر
    پاسخ:
    لطف شماست به قلم حقیرِ حقیر!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی