دیر و دور

.

شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۷ ب.ظ
کتاب را گذاشتم توی پلاستیک و باقی پولش را انداختم کنار کتاب. به چشم هام خیره شده بود اما به چشم هاش نگاه نکردم. پرسید قشنگه؟ خواستم بگویم کمتر از شما، گفتم خیلی !
  • رضا پیران

نظرات (۲)

  • پریسا ایرانی
  • سلام :)

    یه جا دیدمتون،اسم وبلاگتون گفت بیام بخونم

    فقط اسمش گفت ها :))

    نوشتنتون رو دوست دارم،نمیدونم چرا ولی خب

    حس خوبی میده :) همین :/

    بنویسید،بازم ... میخونم :)

    از دور ... دوووور .... :/

     

    کتابِ شعر در دستت،

    می نشینیم رویِ نیمکت ِ رو به دریا

    تو برایم شعر می خوانی

    و من،

    زیر چشمی نگاهت می کنم و

    می گویم:

    به به...


    «عشق آباد»

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی