دیر و دور

بی تابم!

يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۵ ب.ظ

نه، نه، برای این فکرها وقت نداری. دست دلت را بگیر، ببندش قد سینه ات که بی خودی بی تاب نشود و راست شکمش را نگیرد و نرود آن دورتر ها. دل است، زبان نفهم، لاابالی. حکما تا امروز رهاش کرده بودی که بی تربیت شده. بیخ خِرش را بگیر بچسبانش به دیوار و محکم توی صورتش بگو بس کن. عیب ندارد اگر گریه اش هم بگیرد. دل نازک نارنجی الان هم تنگ و گشاد نشود فردا وسط معرکه کار دستت می دهد. همین حالا بگیر بکوبش زمین شیره اش در بیاید. بشکند هزار تکه شود هر تکه هزار ترک. گریه کن مرد. برای دل خودت اشک بریز بلکم خدا رحمش گرفت.

پ.ن:

یک روزی کبریت می زنم تمام این کلمات سر به هوا را خاکستر می کنم، می سپارم باد که راست شکمش را بگیرد و برود هر کجای این عالم که خواست تنگ و گشاد شود.

  • رضا پیران

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی