دیر و دور

خدا خودش دونسته که به خر، شاخ نداده!

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ب.ظ

از فکر اینکه ظلمی در حقم شده و منِ مظلوم دستم به جایی بند نیست، مغزم داشت منفجر می شد. سرم پر از تصویر شده بود از اویِ ظالم و خودِ مظلومم و فکر و خیال. ترکیب این ها در سرم، معجونی می ساخت که قُل قُل می زد و از روش دود بلند می شد. معجونِ جنون. عصبانی بودم. نشستم همه ی راه ها را بررسی کردم که چطور به اویِ ظالم صدمه بزنم. دستم می رسید آسمان ابری می کردم و صاعقه می زدم به سرش. یا از کار بی کارش می کردم. یا بالا سری اش می شدم و توی جلسه ای که همه ی گنده های کشور بودند، تحقیرش می کردم. غرقِ فکر و خیال، سرِ بزنگاهِ نفرین که رسیدم، دستم که از همه جا کوتاه شد و خواستم آه بکشم و بسپارمش به صاحب این ایام، چشمم خورد به جانمازی که روبروم باز بود. از خودم بدم آمد. سر سجاده بغضم گرفت. یک لحظه همه ی تصویرهای توی ذهنم کم رنگ شد. دست به دعا بلند کردم که رفیقا، معبودا، حضرتِ پروردگارا، اگر ظلمی کرده ازش بگذر. باز هم بغضم گرفت. باز هم از خودم بدم آمد. به لکنت دعا را عوض کردم که خدایا، عزیزا، دلبرا، بیست و چند سال از عمرم با نمک به حرامی گذشت، نمک خوردم و نمک دانِ سفره ات را شکستم و قاه قاه خندیدم، بیست و چند سال از عمرم به ظلم گذشت، بیست و چند سال از عمرم، همه بودند الا تو. غلط کردم.

پی نوشت:

حضرتِ بالا بلند، شکرت برای قدرتی که ندارم. شکرت برای چهره ی خیلی زیبایی که ندارم. شکرت برای ثروتی که ندارم... که اگر همه ی این ها باشد و تو نباشی... آخ، فکرش را هم نمی توانم بکنم چه بلایی سر خودم و مردم می آورم. حضرت بالا بلند، آنی و کمتر از آنی مرا با نعمت هایی که بهم دادی تنها نگذار. آنی و کمتر از آنی مرا به خودم وامگذار که در زمین فساد می کنم و خون ها می ریزم!

  • رضا پیران

نظرات (۶)

  • سید علی بنی حوا
  • سلام آقای رضا.
    آیت الله العظمی آقا سید علی قاضی رحمة الله علیه می فرمودند که دو رکعت نماز بخوان. بعد نماز دست به دعا بردار که خدایا من از هرکس بهم ظلم کرده گذشتم و بخشیدم، تو هم بگذر و ببخش...می فرمودند از آن ساعت منتظر باشید که خدا چه رفتاری با شما می کند.
    یعنی معامله سنگین است آقا.
    پاسخ:
    سلام و رحمت آقا سید.
    حق. روی معامله با خدا رو هم ندارم. داده و نداده ش رو شکر. فقط گاهی بی تاب می شم. اونم می گذره ان شااالله
  • سید علی بنی حوا
  • اول ممنون بابت راهنمایی های حضرت عالی به خاطر این که کوچ کنم به بیان. هر چند ناآشنا هستم. ناآشنای به چی؟ نه به وبلاگ به همه چی.
    ثانیا...
    ثالثا...
    رابعا آقای مجم نوشتن را کنار گذاشته اند؟ وبلاگ هر آن که جز خود سر زدم، بوی تعطیلی می داد.
    خامسا سید محمد سلام رساند.
    سادسا هم مثل ثانیا و ثالثا یادم نمی آید چی می خواستم بگویم.
    حق.
    پاسخ:
    مثل قدیم ها نیست این محله. همه یا کوچ کرده اند تلگرام و کانال زده اند آن جا، یا اینستا و از این قرتی بازی های جدید مجازی. قدیم ها برو بیایی داشت وبلاگ. البته من هنوز با همین سوت و کوری هم، یک آجرش را با این جدیدی ها عوض نمی کنم.
    سلام برسانید
    یا حق
    سلام،زمانی وبلاگ شما تماما بوی بهاربانو داشت مدتهاست بویش به مشام نمی رسد ایشون کجاهستن?
    پاسخ:
    و علیکم.
    گاهی لازمه درِ شیشه ی عطرو بست. عطرباز باید باشید که بفهمید.
    عطر تقلبی که بیاد، همه که داد خوشبویی بزنن، باید غلاف کرد. می پره این عطرای دو روزه، آفتاب نزده می پره. اون موقع درِ شیشه ی عطرو باز می کنم، چه خیالی اصلا یه قطره هم می چکونم که دنیا رو بوی بهار برداره. بی خیالِ اونا که همیشه ی خدا تابستونن. بذارید این یکی دو روزه هم بگذره.
    آخی! چه کامنتای با احساسی!
    حالا نیست خود شما پیج اینستاگرامی نداریدها! 
    منم خسته شدم بس که هی نشستم رضا پیران بنویسد،رضا امیرخانی بنویسد، سارا بنویسد! انتظار هم که أسخت کارهاست!تصمیم گرفتم خودم بنویسم! 
    اینجا از اون شکلکا و اینا خبری نیست، نه؟

    پاسخ:
    من هیچ پیج شخصی ای توی اینستاگرام ندارم. همچنین هیچ کانال شخصی ای توی تلگرام. حالا اینا رو گفتم که دفاع کرده باشم از حرفم؟ نه، من هیچ دفاعی ندارم از حرف های ناقص، محدود، باری به هر جهتی و بعضا بی اساس خودم.
    همه ی اینها درست،اما، لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم....این را هم درنظر بگیرید که اگر راحت و همیشه و در مقابل هر کسی (اصرار دارم به این،سه قید،) ،مظلوم ماندید و گذشتید،راحت هم به بقیه ظلم می کنید،خدای نکرده.....اصل این پست شما،شاید مستقیما این حال وهوایِ کامنت من رو نداشت،اما عنوان پست،و یکی دو کلمه توی متن،به این واکنش بنده،نزدیک بود!
    پاسخ:
    حق!
    البته این کلام من گذشت از حق شخصی بود نه سکوت در برابر ظلم ظالمی که حق عمومی رو ناحق می کنه. که اصلا شما فقط می تونی از حق خودت بگذری. اما تذکر دقیقی بود. تشکر
    وحشتناک واقعی بود.
    پاسخ:
    به قولی از استاد پناهیان، از قول آیت الله بهجت: "همه ی ما شمر بالقوه ایم!"

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی