دیر و دور

ان فی ذلک لذکرى لمن کان له قلب

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۳۷ ب.ظ

دارم مرور می شوم. یکی آن بالای مغزم نشسته، کتابِ خاطراتم را باز کرده و کلمه به کلمه اتفاقات را می آورد عینیت می بخشد به سال هزار و سیصد و نود و پنج؛ بعد تهش به جای تیک، ضربدر می زند که یعنی مردود و برو تا چند ماه دیگر جبرانی!

پی نوشت:

یک مسابقه ی بیا و ببینی میان اعضا و جوارحم شکل گرفته برای چِزاندن من. تهش می خواهند دستِ‌جمع مرا به این نتیجه برسانند جسم ناقص و فکر الکنی که دارم مال قلبم است. قلبم ضعیف شده. همه انگشت اتهامشان رو به قلب است. هفت هشت بار سکته و تنگ و گشادی های پی در پی و این اواخر پرخوری. بی راه هم نمی گویند اما شاید فقط من و آن دیواری که بهش تکیه زده بدانیم چقــــــــــدر زخم توی همین بیست و چند سال نشسته پشتش.

  • رضا پیران

نظرات (۳)

  • ...:: بخاری ::...
  • چ واقعی.
    و کسی چه می داند.

    الا بذکر الله تطمئن القلوب
    عربا عربا شده از زخم گذشته
  • غلط کردم تا چند غلط جواب می دهد
  • باید خودم را عق بزنم
    از دست خودم برنمیاید
    یکی بیاید دست ببرد ته این حلقم


    والسلام

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی