دیر و دور

با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۰۶ ب.ظ

به قرارهای ننوشته پایبند نبودن یک جور بی رحمیِ موزیانه ای دارد. هیچ حکمی برای محکوم کردن تو وجود ندارد. هیچ قرار و مداری گذاشته نشده که حالا بیخِ خِر وجدانت را (حتا) بگیرد که هی فلانی، مگر تو قرار نبود این کار را نکنی، یا بکنی؟ هیچ سرزنشی از طرف هیچ کس نمی تواند دامان تو را بگیرد. فقط شاید یک نگاه! وقتِ رفتن، وقتِ گفتنِ جمله ی "خب دیگه، همه چی تموم شد"، وقتِ خداحافظیِ آخر، خیره که شدی به چشمانِ طرفِ مقابلت، سرت را که پایین انداختی و با عجله گفتی "دیرم شده، باید برم"، طرفِ مقابلت که سکوت کرد، دو سه قدم که برداشتی و بعد برگشتی و نگاهش کردی، نگاهتان که گره خورد به هم... همان نگاه. فقط شاید همان نگاه تا آخر عمر دامانت را بگیرد. مثلا هوا که تاریک شد. چراغ ها که خاموش شد. صداها که کم شد. خودت که ماندی با خودت. قبل از بسته شدن پلک هایت...

پ.ن:

ما را رها کنید در این رنج بی حساب!

  • رضا پیران

نظرات (۱)

و فکر می کنند با یک ببخشیدو یا معذرت می خواهم می توانند روزهای بی قراری یا اشک های تو را جبران کنند...دل شکشتن و خراش انداختن روی احساس دیگران خیلی بده خیلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی