دیر و دور

نامه تعزیت دختر رز بنویسید

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ب.ظ

بود آیا که در میکده ها را ببندید، یک قفل کتابی هم بزنید پشتش که ما وقت و بی وقت هوایی شما نشویم؟ این همه راه مانده تا برسیم به مقصد و ما هِی برمیگردیم شمایل شما را خیره می شویم، کمی مست می کنیم توی چشمان سیاهتان و نفس کش می طلبیم. سرتان را که پایین انداختید، مستی که زایل شد، به خودمان که آمدیم، می بینیم دو سه روزی از قافله عقب مانده ایم. حق نیست مسیر ده دوازده روزه را ده دوازده ساله طی کنیم بانو. ببین شقیقه ها را! دو سه نخِ سیاه بیشتر نمانده!

  • رضا پیران

نظرات (۲)

بسم الله
سلام الله علیک

مبارک باشد اما دلبری اندازه ای دارد
پاسخ:
و علیکم. منم میگم. باور کنید. لیکن یار غارتگره، بی حد و اندازه
  • طاها رحمانی
  • انگار روزگار حکم کرده ما طنازی و دلبری و دل باختن رو فقط تو ادبیات بخونیم! حالا یه وقتی از سعدی و حافظ یه وقتی هم از رضا پیران...
    راستی؛ دل خوش سیری چند!؟ 
    پاسخ:
    آتیشم زدی با کنار سعدی و حافظ گذاشتن اسمم :) حضرت طاها، من از یه نیم نگاه دختر کوچولوی تو می تونم مثنوی بنویسم بس که قشنگ و دلبرانه ست. نکن با خودت این کارارو :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی