دیر و دور

سلام رئیس!

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ

پیشتر ها گفته بودم وقتِ غم و شادیِ از حد فزون شده به لکنت می افتم. نمی دانم از کجاش شروع کنم و به کجاش برسم. بی خیال رها می کنم خودم را وسطش. البته از این رفتارم نه شرمگینم نه به آن می نازم. نه اسمش را می گذارم تسلیمِ تصمیمِ حق شدن نه اسمش را می گذارم ترس از مواجهه با حقیقت. بسیاری از رفتارهایم را فقط از این جهت که مالِ من است دوست دارم. آدم روی داشته هایش حساس است. غیرت دارد. اگر داشته ی بدی هم باشد خودش باید بکوبد و از نو بسازدش. القصه، از نماز صبحِ امروز تا همین حالا دارم توی غمِ از حد فزون شده شنا می کنم. بی خیال، رها، سرمست! پاری وقتی لبخند هم می زنم. می دانی رفیق؟ خودِ شنا کردن لذت بخش است، طرب انگیز است، خاصه اگر توی دلِ حزن هم باشد.


تا اذان صبح منتظر نتیجه ها بیدار بودم. با اینکه از آمار رسمی خبری نبود اما اتفاق قابل پیش بینی بود. با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. تلگرام را چک کردم. روحانی دو میلیون نفر رای از سید جلوتر بود. پوزخند زدم به دموکراسی. یاد پوزخندهای روحانی افتادم؛ صورتم جمع شد.


نخواستند. حالا تو هی بنشین و بگو چرا؟ مگر می شود؟ بعد فحش بده به دموکراسی؛ مردم سالاری دینی؛ بگو ای لعنت به این مردم سالاری که من باید برای تو که حاضر نیستی فکر کنی، تحمل کنی، جسارت کنی و شجاعت کنی غصه بخورم ... برا غم نان تو، برای غم آبروی تو، برای غم زندگی تو ... تهش ولی توبه کن. این فکرها به حق نزدیک نیست.

از نماز صبح تا حالا دارم توی غمی از حد فزون شده شنا می کنم. نه برای اینکه رأی سید به رأی روحانی نرسیده، نه برای اینکه جای این دختر پسرهایی که توی خیابان روبرویی جیغ می زنند و احتمالا قر می دهند، من و رفقایم (آرام تر و متین تر البته) نمی خندیم و شیرینی و پرچم ایران پخش نمی کنیم. جنس غمم این همه سخیف نیست. برای همین راحت می شود توش شیرچه زد، شنا کرد، غرق شد حتا. حزن اگر حزن باشد تهش وصل است به همت، به تلاش، به جسارت، به شجاعت. نه که فکر کنی اگر غرقش شده ام یعنی کز کرده ام گوشه ی چهاردیواری.

دوباره می سازمت وطن | اگر چه با خشتِ جانِ خویش ...

  • رضا پیران

نظرات (۵)

نان را اگر به قیمت دین و شرف دهند
خون جگر که هست، بگو نان نخواستیم..

نمیدونم چرا یاد این بیت افتادم!
یه جور غمی با تفکر...
  • بعد از یک رفتن طولانی, آمدن بخیر, سلام.
  • اوصاف شب دی و پری و پری تر ما هم بهمین منوال بود اما روز دی جهت تمدد اعصاب و روان شکل دیگری از مواجهه رو برگزیدیم, (مشتمل بر تبعید از منزل و قدم زدن تحت ظل شعاع خورشید تاسرحد استخوان درد از صبح علی الطلوع تا غروب,( یک جور خودتنبیهی) و نهایتا خرید مفرط کتاب)

    + "واما مرگ, پایان نیست.
    آغاز دویدن هاست.
    در این سو, پای ما آماده می گردد, با رنج و فشار و درد.
    در آن سو, سخت می تازیم.
    تا آن مقصد بی مرز."
    علی صفایی حائری (عین.صاد)

    +"چه کسی از جنگ خسته شده است؟"
    یادمه این حرف ها رو،4 سال پیش هم می زدیم
    گفتند از این به بعد بگویید خود کردا را تدبیر نیست
    باشد میگوییم 
    به شرط ابنکه سایه ی جنگ بالای سرمان نیاید!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی