دیر و دور

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۵۸ ب.ظ

دو تا کبوترِ سفیدِ کاکلیِ پاپر گرفته بودم برای گوشه ی حیاط. شش ماه گذشت. شدند هشت تا کبوترِ سفیدِ کاکلیِ پاپر که دو تاشان روی تخم نشسته. زیرساختِ لازم برای نگه داری هشت تا کبوتر که عن قریب یازده تا می شوند را ندارم. برای همین آگهی فروش زدم توی سایت دیوار. حالا هی زنگ میزنند. آدم های مختلف با ادبیات های مختلف. حد ارتباطم با عموم مردم آنقدر محدود شده که از شنیدن این نحو حرف زدن توی دلم ذوق میکنم، کَأَنَّ توریست هایی که می آیند احوال ما مردم را با حفظ فاصله، از دور تماشا میکنند و مثل احمق ها لبخند میزنند و بعد هم انگار که ما را شناخته اند با خاطرات دست و پا شکسته از غذاها و تیپ و اخلاق و نحوه ی حرف زدنمان، میروند ینگه ی دنیا، گوشه ی کافه هایشان می نشینند و برای دوستانشان قصه می بافند.

مردمانِ راز آلودِ ایران، کهنگانِ زلال، سادگانِ پیچیده، ما را به این راحتی نمی توان شناخت. تو حساب کن فقط جامه و غذا و نحوِ حرف زدن؛ عمری باید پرسه زد میان محله ها و روستاها و کوچه پس کوچه های این دیار تا همین سه قلم جنس را دید و شنید و بویید و نفهمید! ترک و لر و کرد و فارس و بلوچ و عرب، بختیاری و تاجیکی و گیلکی و زابلی و هرزندی و سرخه ای، شیرازی و اصفهانی و یزدی و خراسانی ... این مردم زندگی کرده اند. هر کدام به سازی رقصیده اند، هر کدام به نازی مجنون شده اند، هر کدامشان افسانه ای دارند. شعر اگر می خواهی با چشمت ببینی و با تنت، با وجودت، با سر و دستت حس کنی، قدم بزن میان خنده ها و گریه های مردمی که هنوز کپی پیست نشده اند. بعد سرت را بالا بگیر و بگو خدای من، این همه اختلاف در عین اتفاق؟

غرب زدگی و غرب زدگان اگر تنها ظلمشان به این دیار، بی رنگ کردنِ این همه رنگارنگ باشد، کافی ست برای لعنِ ابدی شان. و تو خودت را به بهانه ی نظم جهانی، توسعه و پیشرفت به نظامِ سرمایه داری نفروش. شخم نزن این همه زیبایی را. نکوب این دیار را که از خاکش طبقِ نقشه ی مهندسی شده ی صاحبان زر و زور سازه های بی روح بسازی. خودت را چرخ دنده ای مثل باقی چرخ دنده های استعمار شده ی دنیا، در خدمت کارخانه ی جنایتکاران نبین. بکوب توی دهان یونسکو و سند های بیست سی. پاره کن امان نامه ی دشمن را. با مردمِ خسته ی این دیار باید نشست و چای خورد، باید نمک گیرشان شد، با غم شان گریه کرد و با لبخندشان ذوق کرد، نه اینکه برای محکم کردنِ پایه هایِ صندلیِ کثیفِ سیاستِ حزبِ فریب و دروغ، با میرزا آقایشان عکس یادگاری گرفت.

پی نوشت:

یک: نگه داری کبوتر در منزل مستحب است. امام صادق علیه السلام توصیه کرده اند که در خانه کبوتر نگه داری کنید و فرموده اند که هیچ پیامبری نبوده مگر در خانه اش کبوتر بوده است. در جای دیگری هم می فرمایند که کبوتر راعبی در خانه نگه داری کنید. تا آن جایی که من تحقیق کرده ام کبوتر راعبی احتمالا کبوتر سفیدی ست که پاهایش پر دارد.

دو: عنوان از حضرت حافظ است.

  • رضا پیران

نظرات (۳)

دلم کبوتر راعبی خواست، کنج آپارتمان:(!


این همه رنگ و زیبایی و تنوع و... را نگاه لطیف می فهمد وگرنه برای بعضی ها که نگاهشان کریه است این همه جز عقب ماندگی نیست!

پناه به خودش، یا لطیف!

کاش شایعه ترورش به واقعیت میپیوست
اما.حیف که باید منتظر بمانیم تا شاااااید طرفداران خودشان به غلط کردن بیافتند

چرا نمیافتند با این همه ترور و ایجاد رعب و وحشت و حضور داعشیهای سربه تن نمانده؟؟؟؟
عقل ندارند
خرده نمیگیریم!!!!
  • فرزانه سادات
  • :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی