دیر و دور

خیال می کنی همه اش نمایش است؟

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۴۲ ب.ظ

یک هفته ای می شود که نمایش میدانی فصل شیدایی در شیراز شروع به عشوه گری کرده. کشتی رد می شود از وسط صحنه، تانک رد می شود، انفجار واقعی اتفاق می افتد آن دورتر ها، بچه ها جیغ می کشند، بزرگتر ها ذوق می کنند، من ولی ... 

می گوید به سمیه خانم گفتیم که نیاورش. اصلا روی بلیت هم نوشته بود که بچه ی زیر چهار سال نیاورید همراهتان. بچه چه می فهمد نمایش است؟ خیال می کند همه اش واقعی ست. اولین انفجاری که اتفاق افتاد گریه اش شروع شد. گریه نمی کرد که، جیغ می زد، اشک می ریخت، می لرزید، نفسش بند می آمد، کبود می شد... به هزار ضرب و زور آرامش کردیم. توی خواب هم هق هق می کرد، انگاری که نفس کم می آورد. بمیرم براش، چه زجری کشید ... حالا تو چرا گریه می کنی؟ حالش خوب شده. بس کن رضا. مرد گنده! بیا زنگ بزن با خودش صحبت کن. بخدا دروغ نمی گویم. خوب خوب است. چی شد رضا؟ رضا؟ رضا؟

حال این روزهایم خوب نیست. قلبم از همیشه تند تر می زند. دائم اضطراب دارم. اشکم لب مشکم است. کم تر می خندم. بیشتر خیره می شوم. گاهی وقتی هم می روم مرورگر اینترنت را باز می کنم، سرچ می کنم میانمار، سرچ می کنم عراق، سرچ می کنم سوریه، سرچ می کنم یمن، مشت می کوبم توی سرم، مشت می کوبم به صفحه کلید لپ تاپ، مشت می کوبم به دیوار شرکت که از پشتش صدای ترانه می آید ...

  • رضا پیران

نظرات (۶)

ندیدمش تا حالا متاسفانه
هی...
چکار میتونیم بکنیم؟:(
پاسخ:
از وقتی فهمیدم کی هستم و چقدر ظلم توی دنیا زیاده و ظالم های ریز و درشت راست راست راه می رن دارم همین سوال رو از خودم می پرسم. از وقتی فهمیدم سیاست بدون دین چقدر لجنه و روشنفکرهای بدون اخلاق و اعتقاد و مبارزه چقدر نفرت انگیز و حال بهم زن هستن دارم همین سوال رو از خودم می پرسم. از وقتی غمم از محدوده ی شکم و زیر شکمم وسیع تر شد و دیدم که چقدر ابله بودم وقتی این همه غم وجود داره برای خوردن گرفتار خودم شدم دارم همین سوال رو می پرسم. با خودم عهد کرده م به هر جوابی که رسیدم تا هر اندازه که از عهده ش بر اومدم انجامش بدم و هرگز خیال این هم به سرم نزنه که سر سفره ی امن و آسایش بعد از هر مبارزه و پیروزی بنشینم و برای خودم دست بزنم و دوباره اسیر شکمم بشم. خدا کمکم کنه. خدا کمکمون کنه توی این مکافات دنیا. مبارزه باید کرد، تا دم مرگ. چاره ای جز این نیست. بابت همه ی اون ساعت های امن و آسایش و بی خیالی هم باید توبه کرد و خون گریه کرد و توسل کرد بلکم خدا ببخشه ما رو.

چنین حسی و فکری و دلمشغولی داشته باشی، بعد مثلا یکی ک بزرگه یه فامیله، مورد احترامشونه، روشن فکرشونه، پاسدار جنگ تو فامیلشونه بشینه جلوت و هی از کمک ب سوریه، هی از سواستفاده از جوونهایی که مدافع حرم شدن و شهید ، بد بگه هی چرت و پرت ببافه بهم،... چیکار باید کرد ؟ نمیشه هم حرفی بزنی چون مثلا بزرگترن! مثلا امین فامیل ان! الا اینکه اشکت دربیاد و شبش خوابت نبره و بری پیش خدا با لابه بگی  خدایا مارا از نفهمی نجات بده راه دیگه ای نداریم...

پاسخ:
چرا نمیشه حرف زد؟ چرا نمیشه با احترام ولی محکم با پیشنهادهای بزرگترها و نسل قدیم فامیل مخالفت کرد؟ چرا نمیشه جلوشون ایستاد؟ تاریخ رو جوان ها می سازن. اگر به بهانه ی احترام و بزرگ فامیل بودن تن به خواسته های بزرگ تر ها بدیم و روبروی حرف هاشون گردن کج کنیم که تاریخ به عقب برمیگرده. به قول نادر ابراهیمی، فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی میکند، به نوسازی تاریخ می رود.
نه فقط بزرگ فامیل، جلوی بزرگ تر های پیر و خسته ی ایران باید ایستاد، با احترام هم ایستاد و‌ محکم حرف زد. بزرگ هیئت، بزرگ مسجد، بزرگ سازمان، بزرگ تشکیلات ... به قول نادر؛ بزرگ کسی ست که بزرگی کند نه اینکه بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند ... 
جوان ها وظیفه شون اینه که افکار خسته ی بزرگتر ها رو بکوبن و خراب کنن و از نو بسازن، وظیفه ی جوان ها اینه که آگاهانه روبروی خواسته ها و حرف ها و عقاید کهنه و با مصلحت بزرگتر ها بایستن.
انشاالله خدا اراده و تحمل این ایستادگی ها رو بهمون (به شخص خودم) بده چون عواقب این مقاومت ها ممکنه یه زندگی رو متلاشی کنه.هرچند مطمئنا این ایستادگی ها دستور العمل و زبان و آگاهی های خاص خودش رو داره ولی گاهی بعضی خانواده ها انقدر دگم هستن و به عرف مزخرف خودشون رو گره زدن که دیگه شرع و عقلی که به شرع حکم میده خیلی به سختی بین افکارشون جا باز میکنه و اصلا همین ناراحت کننده است. و کلام شما متینه البته، باید قوی شد!
آه... یک آه خیلی کشیده... 
بچه هایی که نمی توانند از معرکه بیرون بروند، کسی چشمهایشان را نمی بندد، و کسی بهشان نمی گوید که همه ش نمایشه... نمایش نیست که! :((
چه کار کنیم؟ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی