دیر و دور

برو بیایی راه انداخته بود که نگو

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ

یا برو یا بمان. این که بین ماندن و رفتن هی پا به پا می کنی می شود خارِ در گلو، می شود پلاسکو وقتی آتش افتاده بود به تنش اما هنوز نریخته بود. دل آدم شور می افتد. مدام ترس به جان آدم است. ببین حضرت سنگ، یا بزن خانه خرابمان کن یا از لبه ی خیس بام بیا کنار. روا نیست این حجم از زجرکشی. ولی جان سرپنجه ی سیمینت اگر زدی محکم بزن. بعد از این همه استرس و آب دهان را به زحمت قورت دادن حقمان است روی ویرانه های خودمان بایستیم، دست چپمان مچ دست راستمان را از پشت بگیرد و با آرامش قدم بزنیم. 

  • رضا پیران

نظرات (۲)

  • لوسیفر زوبع
  • این حالت خیلی خیلی واسم آشناست.
  • صحبتِ جانانه
  • چون اره در گلوی پسیدار مانده طفلکی...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی