دیر و دور

طبقه بندی موضوعی

شیرینی هایِ ریزِ این دنیای تلخ

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ

باید کتابفروش باشی که بفهمی چه لذت عمیقی داره وقتی ساعت یازده شب یه دختر کوچولو با پدرش بیاد کتابِ سرمگس بخره و موقع رفتن، همینطوری که دستش توی دست باباشه و داره میره، سرش رو برگردونه که موهای خرماییش بریزه روی شونه ش و نمکی بگه عمو خداحافظ.

  • رضا پیران

نظرات (۲)

اون دختر من بوده!کتاب به بغل حتی میره دستشویی!!!
پاسخ:
:) ماشاالله
پس شما الان سوار یکی از فانتزی‌های منی. همیشه دوست داشتم کتاب فروش باشم. یه روزی میشم(:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی