دیر و دور

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

تهش

يكشنبه, ۹ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ق.ظ
تهش اینه که رو کنی سمتش، سرت رو بندازی پایین و آروم بگی اینم نبود. اون لبخند بزنه که یعنی من بهت گفته بودم، نگفته بودم؟ تو این پا و اون پا کنی. اون بفهمه چه مرگته. دستشو باز کنه. تو خودت رو پخش کنی توی آغوشش. گریه کنی. دست بکشه سرت، بگه تو مالِ منی، فقط من، میفهمی؟ تو بگی هوم. بگی دلم تنگه خدا جون. بگه می دونم، من همه چیز رو می دونم. تو آروم بشی از این که اون همه چیز رو می دونه. بگی از این به بعد هر چی تو گفتی، قول مردونه. اون لبخند بزنه و بگه اگه بازم زدی زیر قولت برگرد، صد بار هم اگه زدی زیر قولت برگرد. تو صدا دار گریه کنی.
پ.ن:
استغفرالله ربی و اتوب الیه

شیرینی هایِ ریزِ این دنیای تلخ

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ

باید کتابفروش باشی که بفهمی چه لذت عمیقی داره وقتی ساعت یازده شب یه دختر کوچولو با پدرش بیاد کتابِ سرمگس بخره و موقع رفتن، همینطوری که دستش توی دست باباشه و داره میره، سرش رو برگردونه که موهای خرماییش بریزه روی شونه ش و نمکی بگه عمو خداحافظ.

خوبی؟

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۲۲ ب.ظ

چقدر این کلمه رو دوست دارم. ساده ترین و صمیمی ترین و کوتاه ترین کلمه برای رسیدن به عمیق ترین و پیچیده ترین و طولانی ترین رابطه ها ...

سرماخوردگی

دوشنبه, ۳ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ق.ظ

دلم برات تنگ شده بود اما چرا الان اومدی؟ وسط این همه کار ...

پ.ن:

درست همان وقتی که حدسش را هم نمیزنی آوار می شود روی سرت. مثل دیدن یک آشنا بین شلوغی شهر، مثل پیدا کردن یک نامه ی قدیمیِ عاشقانه لای دفتر حساب و کتاب، وسطِ یک جلسه ی مهم و رسمی، مثل سرماخوردگی، مثل همه ی چیزهای خوب دنیا، مثل مرگ ...